يا رب مددی که دير Connect ات نشويم

                                                online  بمانده Disconnect  ات نشويم

گر line  تو  با  گناهمـــــان Busy شد

                                              ای وای اگر که Reconnnect ات نشويم

------------------

يا هو زMessenger ات Delete ام نکنی

                                            در Send عذاب خود Click ام نکنی

تا Hack نشوم بدست ابليس رجيم

                                             Ignore چو آدم از بهشتـــم نکنی

--------------------------

سوگند به دات کام   و دات نتهايت

                                       سوگند به ســـايت گيتــــی زيـــبايت

ما يک Packet کو چک سرگردانيم

                                        تحويل بگيرمان به لطف Server هايت

 

بالاخره اين تب شب شعر ما راهم فرا گرفت.ما هم گفتيم  شاعر  که نيستيم ولی خوب شاعران را که دوست ميداريم.لذا با کمال ميل دعوت پذيرفتيم و رفتيم شب شعر آقا کرگدن اينا(چی بگم هر کار می کنم اسم و فاميلشون يادم نمی مونه)

چند مطلب پيش وقتی درباره دوستان وبلاگی نوشتم..گفتم آنهايی را دوست ميداريم که فقط  از نوشته اشان می شناسيمشان.. بی انکه تصوير يا صدايشان را داشته باشيم..جالب بود که طولی نکشيد صدای نازنين بعضی هايشان را شنيدم و سعادتی شد که در اين شب شعر...تصويرشان هم ببينم

وچقدر لذت بردم از ديدن دوستان شاعر وبلاگی و شعرهايشان..وچه محفل صمیمی و زيبايی بود..

از ديدن دوستان خوبم مخصوصا:

تبسم...پرنده ای که فراموش کرده بال دارد...ريوار...واران...کرگدن ...يکتا..ساده دل.و بقيه که نمی شناختمشون...خوشحال شدم

چقدر جای محبت خالی بود!!

چهار شنبه گذشته مثل قحطی زدگان ساعت ۹ صبح جلوی درب نمايشگاه حاضر شدم که از قافله کتاب بين ها ..عقب نمانم..و نکنه کتابها را جاروب کنند و چيزی نصيب ما نشود..اما ديديم ای دل غافل تمام سالن ها درب ها را بسته اند و ساعت شروع بازديد را ۱۱ صبح اعلام نموده اند ...کلافه شدم از اينکه دوساعت بايد بيکار بچرخم..و احتمالا سيب زمينی سرخ کرده  نوش جان کنم و ايستگاههای شکم  را بازديد بنمايم که از کله سحر مستقر شده بودند در نمايشگاه کتاب!!

به هر حال کنار سالن کودک و نوجوان که هميشه بيشترين خريدهايم را به خود اختصاص ميدهد در کمين ساعت ۱۱ نشستم..راس ساعت در باز شد.. وقتی به خود آمديم که پولهايمان تمام شده بود و دستمان پر از کتاب کودک و نو جوان برای کل نو نهالان فاميل که هر سال در اين ايام چشم اميدشان به دستهای من بيچاره است

ساعت را نگاه کردم ظهر گذشته بود و من فقط يه سالن نصفه ديده بودم و خسته بيخود..ديدم خورد و خوراک ...گويا ارزش بيشتری نسبت به کتاب دارد..

بگذريم کتاب بامزه ای خريدم به نام«نامه های بچه ها به خدا»..موقع برگشت شروع کردم به ورق زدنش...اول باخوندنش لبخند زدم کم کم لبخندم به خنده  تبديل شد و در آخر به قهقهه  کم صدا انجاميد ..بنده خدا راننده تاکسی گاهی از آينه نگاهی ميکرد و سری تکان ميداد..اما نمی تونستم جلوی خودم رو بگيرم.کتاب رو طوری بالا گرفتم که ببيند چه می خوانم..شيرينکاريهای اين بچه ها انقدر بامزه و لطيف بود که منو برد تا دوران کودکی خودم و گاهی نامه های  هاتف.. خستگيم رو فراموش کرده بودم و از ته دل می خنديدم..گاهی لازمه همه با هر سنی بچه بشيم...پيشنها د می کنم  حتما بخونيد ش..چند نامه کوتاه از اين بچه ها رو می نويسم گرچه بايد اينا رو غنچه هام می نوشتند..اما تنبلی اشان را بايد من جبران کنم نه؟

خداوندا من از تو می خواهم مادر و پدرم سلامت باشند و پولدار شويم.ما يک ماشين داريم و همه به آن می گويند امو تای ره(ابو طياره)من از تو می خواهم پولدار شوم و آنها زايع!!! بشوند و ديگر به ما نگويند زايع

خدايا ای خدای بزرگ مهربان من می خواهم من زودتر از بقيه درگذرم که خاطراتی از آنها در دل من باقی نماند چون اگر آنان زودتر از من بميرند تمام خاطرات در دل من زنده خواهد شد و آرزوی ديگرم اينست که آنان و من با هم درگذريم که خاطره ای از هم نداشته باشيم

من آرزو می کنم عسگری يک زن خيلی بی ريخت پيدا کنه و با او ازدواج کنه و ۴ روز  ديگرش بمی ره.خيلی پسر بدبدبد

خدايا من دوست دارم توی درسهام معفق (موفق) شوم و زن تريریپی(تریپی) و جيغ نزنی !! داشته باشم و با سليقه  باشد . من می خواهم يک دختر زنم به دنيا بياورد و من به زنم افطخار می کنم(ياد بگيرن آقايون.) و دوستش دارم

خدايا من می خواهم ماشين خوبی بدست آورم مثلا بنز الگانس يا بيمو(بی ام و)يا پاترول...فرقی نمی کند فقط موتورش کره ای باشد.

خدای خوب و مهر بان برای من سيد محمد علی مير لو حی يک متر حزار(موتور هزار) بفرست.

ای خدای عزيزم ای پر نور ترين کس من.اميد وارم از اين نامه ی بهشتی خوشت بيايد

/ 45 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كلاسور

سلام ******در دين مبين ما به روز کردن گناه نمی باشد پس به روز کنيد***** تا بعد.....

روياي رقص ( كتكله سابق)

سلام ! بالاخره بلاگ جديدم رو درست كردم ! آدرس من از http://katakalle.persianblog.ir به اين آدرس جديد كه لينك دادم تغيير كرده ولي لينك شما هنوز جاش محفوظه !!

آميرزا قلمدون

سلام......سمت ما نيومدی ديگه!!!!!!تازه قرار بود تو از دل نرفتگان باشيم....پس کوش؟؟؟؟؟؟؟

رضا

سلام... بنده به شخصه نسبت به اشعار و مطالب شما ارادت دارم نرگش جان :) چون احساس درونيت به وضوح بر شعرت موج ميزند.. آروزمندم همواره بنگاری .. شاد باشی

حامد

هميشه پيش خودم فکر می کردن که ايا می توان ادبيات را به اين واژه های جديد آشنا کرد.. می دانی در نثر راحت رت ايت و هر واژه به اقتضای جايش می ايد اما در شعر کمی سخت ايت به گمانم.. نامه ها را هم خواندم .. بچه ها ادم حسابيند .. به قول صادق هدايت/// به من هم سر بزنيد .. به روز شده ام..

khalil

سلام خسته نباشيد وبلاگ خوبي داريد مي خواستم بگم که وبلاگم را با يه مطلب جالب در مورد فتوشاپ به روز کردم ... خوشحال ميشم اگه بياي و نظرتون را بگيد.با تشکر ... خدانگهدار

alireza

سلام . خسته نباشی واقعا عالی بود به من هم سر بزنی خوشحال ميشم .منتظرم........ بای

من

قلمت سبز........جالب بود به ما هم سر بزن

saeed

وبلاک خوبی داری من هم ارزوی موفقيتت را می کنم سعيد